۱۳۸۷ بهمن ۱۲, شنبه

ترس از مدرسه

صبح شده بود . وقت بیدار شدن پسر فرا رسیده بود . مادر پشت در اتاق رفت و چند ضربه به در نواخت : « پسرم بیدار شو ، وقت رفتن به مدرسه است . »
صدای خفه ای از داخل اتاق به گوش رسید : تو را خدا نه مامان ! من نمی خوام برم مدرسه .
مادر که عصبانی شده بود برای لحظه ای عصبانیتش را کنترل کرد و با لحنی مادرانه گفت : باشه عزیزم ! تو فقط دو دلیل بیار که چرا نمی خوای به مدرسه بری ، بعد هرکاری خواستی بکن .
پسر گفت : اول اینکه همه ی بچه ها از من بدشون میاد ، دوم اینکه هیچ معلمی دوستم نداره .
مادر خندید و گفت : چقدر جالب ! اینها که دلیل نمیشه . سریع حاضر شو باید بری مدرسه .
پسر که به نظر میرسید بلند شده و تا پشت در اتاق آمده گفت: مامان جان ! اگه راست میگی ، تو دو دلیل بیار که من حتماً باید به مدرسه بروم .
مادر که لجش گرفته بود نگاهی به ساعت انداخت که حالا دیگر عقربه هایش روی هفت و نیم ایستاده بود و گفت : عزیز من ! اول اینکه تو الان چهل و پنج سالته و دوم این که مدیر مدرسه ای هستی با 560 دانش آموز !

۱۳۸۶ خرداد ۲۳, چهارشنبه

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) تسلیت باد

منم که در ره دین ، دین خود ادا کردم
چنانچه خالق خود را ز خود رضا کردم
ز بس که به شوق شهادت علی علی گفتم
به پای عشق علی ، جان خود فدا کردم
به جرم گفتن حق سیلی از ستم خوردم
بدین طریق ، پدر بر تو اقتدا کردم
شعر از ژولیده نیشابوری

۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۲, چهارشنبه

معلم عزیز ، روزت مبارک

امروز به مناسبت 12 اردیبهشت ، سالروز شهادت بزرگ معلم تاریخ استاد مرتضی مطهری ( ره ) که روز معلم نامگذاری شده است بچه های مدرسه ی ما برای معلمان خود به عنوان هدیه دو رکعت نماز سلامتی و شکر به جا آوردند که این بهترین هدیه برای یک معلم عاشق است .

عشق معلمی

تار و پود حیات را عشق رقم زده ، تکوین گلی در گلزار دلباختگی بوده و انسان قطره ای است از شبنم عشق .
حیات ما وقتی ارزش پیدا می کند و معنای واقعی خودش را می یابد که نفسهایمان ، فاتحان دریچه های هدف نهایی که همان قرب الهی است ، باشد . در غیر این صورت زندگی ما جان کندن و نفسهایمان مرگ تدریجی خواهند بود .
معلم آمده تا شقایق سرخ گلشن هستی گردد ، شقایقی که داغ درونش از هجر دوست نشأت گرفته و بس .
او آمده تا شهسوار پهندشت عشق و دوستی باشد ، عاشقی که شمع در مقابلش از شرم عرق بریزد و هیچ پروانه خوش بالی به خوبی او نتواند بال خویش را در آتش عشق ، نثار مقدم گرم معشوق سازد ، او آمده تا تشنه و پر امید به سوی آنکه قادر است مظروف جام خالی وی شود گام بردارد . گامی استوار و پرهیبت برای رسیدن به آنچه که هیبت نام شکوهمند عشق آفرین است . معلم آمده تا با رسیدن به آتش عشق و شعله ور شدن از آن حتی به رواق کهکشانها نور بدهد و مزین جهان گردد . او با همت و اراده باید راهی را آغاز کند که ابتدایش مرگ و انتهایش جاودانگی است ، راهی که سنگفرش آن سخت و ناهموار است . راهی پر خس و خار ، راهی که هر گامش با هزاران ترس امید ، سختی و مرارت و بالاخره تحمل و صبر یک عاشق پاکباخته همراه است .

۱۳۸۶ اردیبهشت ۴, سه‌شنبه

دو روی سکه

عشق به معنای هنر بودن با دیگران است .
مکاشفه به معنای هنر بودن با خود است .
هر دو دو روی یک سکه اند
Love means the art of being with others .
Meditation means the art of being with yourself .
Both are two aspects of the same coin .

۱۳۸۶ اردیبهشت ۲, یکشنبه

قدرشناسی

این کاملاً طبیعی است که انسان ها قدردانی و تشکر کردن را فراموش کنند اگر ما چنین انتظاری از آنان داشته باشیم، قلبمان خواهد شکست.
اگر می خواهیم شاد باشیم باید مواردی چون ناسپاسی و قدردانی را فراموش کنیم و باید سعی کنیم لذت بی حد و حساب خوبی و محبت کردن را تجربه کنیم.
پدر و مادرها ده ها هزار سال است که از ناسپاسی فرزندانشان شاکی هستند. حتی شاه لیر شکسپیر هم این طور فریاد می زند:
صاحب فرزندی ناسپاس بودن بیش از نیش یک مار دردناک و آزاردهنده است. اما اگر ما به فرزندانمان این را نیاموزیم چطور می توانیم از آنها انتظار سپاسگزاری داشته باشیم.
ناسپاسی امری طبیعی است. مانند علف های هرز و خودرو اما قدرشناسی و سپاسگزاری شبیه گل است نیاز به مراقبت و آبیاری دارد. باید مراقبت بشود و مورد محبت و توجه قرار بگیرد.
اگر فرزندان ما قدرشناسی را نمی شناسند چه کسی را باید سرزنش کنیم؟ اگر ما به آنها نیاموخته باشیم که باید در برابر محبت دیگران قدرشناس باشند و تشکر کنند چطور می توانیم از آنها انتظار این رفتار و انجام آن را داشته باشیم؟
و قانون سوم برای اینکه از ناسپاسی ها تحت تاثیر قرار نگیریم و ناراحت نشویم:
الف- به جای اینکه تحت تاثیر ناسپاسی قرار بگیریم و آزرده خاطر بشویم بهتر است برای روبرویی با آن آماده باشیم. و به خاطر بیاوریم که حضرت عیسی روزی 10 جذامی را شفا می داد اما فقط یک نفر از آنها از او تشکر کرده بود. چرا بیش از تشکری که از حضرت عیسی شده بود منتظر قدرشناسی هستیم؟
ب- فراموش نکنیم برای احساس شادمانی و خوشبختی مورد تقدیر و تشکر قرار گرفتن لازم نیست لذت صحبت کردن و چیزهایی را بخشیدن هم انسان را شادمان می کند.
ج- فراموش نکنیم قدرشناسی یک ویژگی و خصوصیت اکتسابی است. اگر می خواهیم فرزندانمان افراد قدرشناسی باشند باید این را به آنها بیاموزیم.

از کتاب خداحافظ نا امیدی ،سلام زندگی نوشته دیل کارنگی

۱۳۸۶ فروردین ۲۹, چهارشنبه

به امروز نگاه کن

امروز خوشبخت و شاد و موفق هستم . زندگی را دوست دارم از این به بعد زندگی هرچه که می خواهد برای من به همراه داشته باشد نخواهم ترسید ، می دانم دیگر از فردا نمی ترسم در زمان حال زندگی می کنم و می دانم که هر روز جدید برای انسان یک زندگی جدید است .
هرچقدر شاد و خوشبخت ، هرچقدر تنها کسی که امروز را بپذیرد ، به خودش اطمینان کند فردا هر چقدر هم که بد باشد می تواند به خود بگوید : من که امروز را زندگی کردم .
این جملات توسط هوراس شاعر رومی و 30 سال قبل از میلاد مسیح نگاشته شده است .
دانته می گوید : فراموش نکنید امروز مجدد متولد نخواهد شد زندگی با سرعت زیادی در جریان است ما با سرعتی حدود 19 مایل در ثانیه در فضا در حال حرکتیم . امروز با ارزش ترین چیزی است که داریم . چون تنها چیزی است که از داشتن آن اطمینان داریم .
لاول توماس هم چنین فلسفه ای دارد . از امروزی که خدا در اختیار ما گذاشته لذت ببریم و شاد باشیم .
سلام بر خورشیدی که تازه طلوع کرده
به امروز نگاه کن !
چون زندگی واقعی این است
تمام حقایق ما و واقعیت بودنمان در کوتاهی امروز خوابیده است
لذت بزرگ شدن
لذت حرکت
و درخشش زیبایی
دیروز عبارت از یک خواب بود
و فردا تنها یک خیال است
امروز را خوب زیستن
دیروز را خوابی شیرین و فردا را سرشار از امید می سازد
به همین دلیل یکبار دیگر به امروز نگاه کن
و به خورشیدی که طلوع کرده سلام کن .
از کتاب خداحافظ ناامیدی ، سلام زندگی نوشته دیل کارنگی

۱۳۸۶ فروردین ۲۸, سه‌شنبه

محبت

محبت عبارت است از لبخندی از بوستان چهره
اشکی از آبشار مژگان
و اندیشه ای از آسمان تیره ی هجر
تقدیم به آشفتگانی که دو روح را در یک پیکر و دو دل را در یک سینه می خواهند
وقتی به دنیا آمدم به من آموختند دوست بدار
و حال که با تمام وجود دوست می دارم
خواهند گفت : فراموش کن !
خواستم نقاش را نقشی کشد از زندگی
با قلم نقش حبابی بر سر دریا کشید
گفتم از پایان کار عاشقی نقشی بکش
نقش مجنون را دوان در دامن صحرا کشید

محبت از دیدگاه قرآن

و اين عشق است كه در آيات بسياري از قرآن ، با واژه " محبت " و احيانا " ود " يا " مودت " از آن ياد شده است . اين آيات در چند قسمت قرار گرفته اند : 1 - آياتي كه در وصف مؤمنان است و از دوستي و محبت عميق آنان نسبت به حضرت حق ، يا نسبت به مؤمنان سخن گفته است : و الذين آمنوا اشد حبا لله أ 2 : . 165 " آنان كه ايمان آورده اند در دوستي خدا سختترند " . و الذين تبوؤا الدار و الايمان من قبلهم يحبون من هاجر اليهمو لا يجدون في صدورهم حاجة مما اوتوا و يؤثرون علي انفسهم و لو كان بهم خصاصة . " و آنان كه پيش از مهاجران در خانه ( دار الهجرش ، خانه مسلمانان ) و در ايمان ( خانه روحي و معنوي مسلمانان ) جايگزين شده ، مهاجراني را كه به سوي ايشان مي آيند دوست دارند و در دل خودشان از آنچه به آنها داده شده است احساس ناراحتي نمي كنند و آنها را بر خويش مقدم مي دارند هر چند خود نيازمند بوده باشند " .
- آياتي كه از دوستي حضرت حق نسبت به مؤمنان سخن مي گويد : ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين . " خدا دوست دارد توبه كنندگان و پاكيزگان را " .
و الله يحب المحسنين . " خدا دوست دارد نيكوكاران را " . ان الله يحب المتقين . " خدا دوست دارد خود نگه داران را " .
و الله يحب المطهرين " خدا دوست دارد پاكيزگان را
" ان الله يحب المقسطين " خدا دوست دارد عدالت كنندگان را " .
3 - آياتي كه متضمن دوستيهاي دو طرفي و محبتهاي متبادل است :دوستي حضرت حق نسبت به مؤمنين و دوستي مؤمنان نسبت به حضرت حق و دوستي مؤمنين يكديگر را : قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله و يغفر لكم ذنوبكم " بگو اگر دوست داريد خدا را ، از من پيروي كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهانتان را برايتان ببخشايد " . فسوف يأتي الله بقوم يحبهم و يحبونه " خدا بياورد قومي را كه دوستشان دارد و آنها او را دوست دارند " .
محبت مؤمنان نسبت به يكديگر : ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا " آنان كه ايمان آورده اند و شايسته ها انجام داده اندخداوند بخشايشگر برايشان دوستي قرار مي دهد " و جعل بينكم مودش و رحمة " در ميان شما با همسرانتان دوستي قرار داد و مهر افكند " .
و همين علاقه و محبت است كه ابراهيم براي ذريه اش خواست ،
و پيغمبر خاتم نيز به دستور خداوند براي خويشانش طلب كرد .
و آنچنانكه از روايات بر مي آيد ،روح و جوهر دين غير از محبت چيزي نيست .
جاذبه ودافعه علی (ع)-استادمطهری

۱۳۸۶ فروردین ۲۷, دوشنبه

تفاوتهای آموزش در گذشته و حال

در گذشته جهت آموزش Training را به کارمیبردند که به معنای آموزش دادن است و اکنون واژه Learning به کار برده میشود که به معنی آموزش گرفتن است. در آموزش سنتی چون مبنای کاردرآموزش دادن بوده است، در نتیجه آموزش به صورت اجبار، تنبیه و با زور انجام می شده است و درنهایت افت تحصیلی، چه درکلاس درس و چه در خارج از کلاس را به همراه داشته است. اما در Learning چون خود فرد خواسته است که یاد بگیرد، همراه با بازدهی بالایی است.

۱۳۸۶ فروردین ۲۵, شنبه

دعا

زیباست در دل شب پیش خدا شکستن
چون قلب داغدیده ، وقت دعا شکستن
از خویش شکوه کردن « یارب ظلمت نفسی »
فریاد بغض ها را در گریه ها شکستن
خواهی اگر شکستن ، شکن دل من ای دوست
آئینه رو تواند آئینه را شکستن
تفسیر زندگانی در مصرعی خلاصه :
در ابتدا شکفتن ، در انتها شکستن

زندگی

زندگی فرصت بس کوتاهی است
تا بدانیم که مرگ آخرین نقطه پایان پرواز پرستوها نیست
مرگ هم حادثه ایست مثل افتادن برگ
تا بدانیم تاپس از خواب زمستانی خاک
نفس سبز بهاری جاریست.

۱۳۸۶ فروردین ۲۴, جمعه

عشق واقعی

عشق واقعی ، تنهایی را به یگانگی مبدل می سازد .
اگر دیگری را دوست می داری ، اگر می خواهی یاریش کنی ، کمک کن تا یگانه شود .
نه نباید اورا اشباع کنی . دیگری را کمک کن تا یگانه شود .
چنان سیراب از وجود خود که نیازی به حضور تو نباشد .

Real love is transform loneliness into alone-ness .
To help the other-if you love the other person , you help him to be alone .
You don’t fill him or her . You don’t try to complete the other in some way by your presence .
You help the other to be alone –to be so full out of her or his own being that you will not be a need .

۱۳۸۶ فروردین ۲۳, پنجشنبه

"از دخالت ناشیانه در تربیت باز ایستیم "

«اگر می توانستیم هیچ اقدامی نکنیم چقدر به تربیت فرزندان کمک می کردیم » ، اگر می توانستیم از تربیت کردن ناشیانه خودداری ورزیم چقدر به تربیت شدن کودکان کمک می نمودیم . اگر می دانستیم که رها کردن جراحت های روانی کودک بجای دستکاری های ناشیانه چقدر به بهبود جراحات وارده کمک می کند دست از درمان آسیب زا بر می داشتیم .
اگر می توانستیم اندکی نسبت به مسئولیت فردی فرزندانمان بی تفاوت باشیم ! چقدر به پرورش حس مسئولیت و رفع بی تفاوتی آنها کمک می نمودیم . اگر می توانستیم به جای آنها تصمیم نگیریم ، به جای آنها انتخاب نکنیم ، به جای آنها ارزش گذاری نکنیم چقدر به استقلال تصمیم گیری و اصالت درونی شدن ارزشها کمک می کردیم . اگر می توانستیم در محبت کردن معتدل باشیم چقدر به جدیت فرزندانمان کمک می نمودیم . اگر می توانستیم کودکان را در رنج و تلاش و زحمت قرار دهیم چقدر به خودسازی ، خودکفایتی و خودیابی آنها کمک می نمودیم . اگر می توانستیم طعم آزادگی و قناعت را در نداری و محرومیت مصلحتی به آنان بچشانیم چقدر به فضیلت سیری و مناعت طبع آنها کمک می نمودیم .
اگر میدانستیم که نصیحت کردن ، تربیت کردن نیست و اگر میدانستیم آموزش دادن دین ، تربیت دینی نیست و اگرمی دانستیم عادت دادن ، ایجاد اخلاق درونی شده نیست و اگر می دانستیم یاددادن ، تعلیم دادن نیست و اگر می دانستیم پاسخ دادن ، قانع کردن نیست ، و اگر می دانستیم نوازش کردن ، محبت کردن نیست و اگرمی دانستیم احترام گذاشتن ، ترحم کردن نیست و اگر می دانستیم تعظیم کردن ، تکریم کردن نیست و اگرمی دانستیم و ...... چقدر به تربیت کمک می نمودیم .
اگر می دانستیم زیبایی دوستی ، زینت دوستی نیست . آراسته گشتن ، لباس به رسم روز پوشیدن نیست . دانش آموختن ، اخذ گواهینامه دانشگاهی نیست . پرهیزگار بودن ، گریز نمودن از صحنه نیست . منعم بودن ، پولدار بودن نیست . دلبسته بودن ، برده بودن نیست . پای بندی به وظیفه ، تسلیم بودن به فرمان دیگری نیست . مردم خواه بودن ، مردم داری نیست . مصمم بودن ، لجوج بودن نیست . موقر بودن ، تکبر نمودن نیست . احترام گذاشتن به خود ، افاده نمودن به دیگران نیست . اندیشمند بودن ، عقیده به عاریت گرفتن نیست . خیال پردازی ، خرافه باوری نیست . به عدالت رفتار کردن ، تلافی نمودن نیست . انضباط داشتن ، افسار به گردن کردن نیست . و..... چقدر به تربیت شدنمان کمک می کردیم .
اگر می دانستیم قانون تربیت در درون طبیعت انسان به ودیعه نهاده شده است از قانون تراشی بیرونی خودداری می کردیم . اگر می دانستیم تربیت واقعی ، امری درونی ، شخصی ، فاعلی و خودانگیخته است از تربیت بیرونی ، انفعالی و دگر انگیخته پرهیز می کردیم
اگر می دانستیم که تبلیغ بدون ترغیب ضد تبلیغ است از تبلیغات صوری دست بر می داشتیم .
اگر می دانستیم که تکرار پیام ، تحکیم بخشیدن بدان نیست و تسریع نمودن در تربیت سریع رسیدن به هدف نیست قطعا بگونه ای دیگر رفتار می کردیم .
اگر می دانستیم درصد عظیمی از ناهنجاریها ، کجرویها ، لجاجت ها ، نافرمانی ها ، بزهکاریها ، و اختلالات عاطفی کودکان و نوجوانان ناشی از اقدامات تربیتی با نیات تربیتی و به اصطلاح اصلاحات رفتاری ماست دست از اینگونه اصلاحات و اقدامات تربیتی برمی داشتیم .
اگر می دانستیم تربیت کردن ، وابسته کردن نیست ، تسلیم نمودن نیست ، اهلی کردن نیست ، دست پرورده سازی نیست ، رام کردن نیست ، بلکه برعکس تربیت کردن ، « فتح مداوم» است ، خودیابی دائمی است ، خودرهبری ، خودگردانی و خودشناسی مستمر است ، از آسیب رسانی به شخصیت کودک پرهیز می نمودیم .
اگر می دانستیم دینی کردن ، دینی شدن نیست ، نقش دادن ، نقش پذیری نیست ، الگو دادن، الگو پذیری نیست. آموزش دادن ، باوراندن نیست . شناخت دادن ، ایجاد معرفت نیست . فعال کردن ، لولیدن نیست . و معتقد کردن ، تبلیغ کردن نیست .بدون تردید از قیم بودن باز می ایستادیم .
اگر می دانستیم که یاد دادن مانع « یادگرفتن» است ، هیچگاه به طور صوری یاد نمی دادیم .
اگر می دانستیم که ندانسته ها چقدر از دانسته ها برای کودک مفیدتر است هیچگاه ذهن دانش آموزان را انبار دانش و اطلاعات وارداتی نمی کردیم .
اگر می دانستیم که دست یابی به مجهول مهمتر از دست یافتن به معلوم است چقدر به پرورش فکر کودک کمک می کردیم .
اگر می دانستیم که هدف تربیت ، «عشق به حقیقت » است تا فرد خود به کشف حقیقت دست یابد از ارائه مستقیم حقایق به بچه ها خودداری می کردیم .
اگر می دانستیم که کودک از چیزی تبعیت می کند که در تراز رغبت فطری اوست .همه چیز را بر کانون رغبت او سوار می کردیم و نه بر کانون رغبت و خواسته خود .
اگر می دانستیم که کودک تنها از کسانی تبعیت میکند که مورد احترام اوست ، آموزش قوانین و ارزش ها را در قالب محبت و احترام یاد می دادیم .
اگر می دانستیم که آدمی عاشق آن چیزی است که ندیده است متربی را در عطش دائمی نگه می داشتیم تا خود به دنبال حقیقت تشنه وار بگردد .
اگر می دانستیم که اثر یک«نما» و یک« نگاه» در تربیت گویاتر از هزاران برنامه و پیام و کتاب و ... است تربیت نمادی را جایگزین تربیت کلامی می کردیم .
و بالاخره اگر می دانستیم که تربیت متربی در عامل بودن مربی خلاصه می شود از اقدامات ، برنامه ها ، نصیحت ها و قالب ریزیهای صوری تربیتی پرهیز می کردیم و
به این عبارت اقتدا می کردیم که :
« دو صد گفته چون نیم کردار نیست »
و از این گفته « هلوسیوس » به هراس می افتادیم که :
« کودکان نادان به دنیا می آیند نه ابله ، اما آنان به واسطه تربیت ما بزرگسالان به بلاهت کشانیده می شوند . »
و با بصیرتی عمیق تر و اعجابی حیرت آور دگر باره به حدیث زیبا وتکان دهنده می نگریستیم که :
« کسی که بدون بصیرت اقدام به عملی نماید به منزله ی پوینده ای است که هر قدر سریع تر حرکت کند از هدف دورتر می گردد .»
( اصول کافی ج 1 ص 54 )

۱۳۸۶ فروردین ۲۲, چهارشنبه

تو ای !


تو ای بالاترین انگیزه عشق
تو ای زیباترین افسونگر شهر !
مکن از عشق ، پرهیز
زپیشانی ، خط غم را فرو ریز
چنین بیگانه منشین
به چشمت آشنایی را عطا کن
تبسم را به لبهایت بیاموز
به لبخندی لبت را آشنا کن
سیه چشم - دلارام !
گل ابریشم گیسوی خود را به دست باد بسپار
به موج دلکش گلخنده هایت
دل عشاق را طوفانسرا کن
گهی عطر نیازی
به برق چشم پرنازت بیامیز
زمانی گیسوان را
چو ابریشم که بر مرمر نشانند
به روی مرمر دوشت رها کن

شعر از مهدی سهیلی از کتاب در خاطرات منی

۱۳۸۶ فروردین ۲۱, سه‌شنبه

اثر تربیت

انسان موجودی است مستعد همه والاییها و همچنین همه تباهی ها
و اینگونه شدن یا آن گونه گردیدن به نوع تربیت آدمی بسته است .
عالم طبیعت ، عالم شدن آدمی است . به هرسو که روی کند و هرگونه که بخواهد تربیت یابد . سعادت و شقاوت آدمی به دست خود اوست و در نتیجه ی تربیتی است که می یابد . انسان به سبب تربیت درست ، الهی و متخلّق به اخلاق ربّانی می شود و به سبب تربیت نادرست ، از سیر به سوی حقیقت انسانی خود باز می ماند و متخلّق به اخلاق نفسانی می گردد .
مغز انباشته به کار ناید مغز پرورده می باید
تعلیم = اثر بر مغز
تربیت = اثر بر دل

۱۳۸۶ فروردین ۲۰, دوشنبه

تنهایی هرگز

زندگی وابستگی متقابل است.
هیچکس مستقل نیست،
حتی برای لحظه ای نمی توانی تنها زندگی کنی.
به حمایت تمام هستی نیازمندی،
هر آن دم است و بازدم.
نه این پیوند نیست،
این وابستگی متقابل محض است.

Life is interdepence.Nobody is independent, not for a single momnt can you exist alone. You need the whole of existence to support you,each moment you are breathing it in and out. It is not a relationship, it is utter interdependence.

تبریک



20 فروردین ،روز ملی فن آوری هسته ای بر تمام هموطنان مبارک باد

۱۳۸۶ فروردین ۱۹, یکشنبه

مسئوليت بزرگ

هـنـوز دنيا نتوانسته است با همه زحمات و مشقتها و مخارج سنگينى كه در راه آموزش و پرورش مـبـذول داشته است , به ساختن انسان ايدآل و آرمانى توفيق يابد, ولى در اين راه مسافت زيادى را پـيـمـوده اسـت و شـايـد, بلكه قطعا, بيش از آنچه پيموده است , از هدف دور وهنوز اندر خم يك كوچه است .ايـن جـاست كه جامعه ما يك مسئوليت بزرگ در برابر نسل جوان پيدا مى كند و موظف است كه دين خود را ادا نموده , اين بار سنگين را به منزل برساند.طـبـقـه معلم , جزيى از اجتماع و كارش آموزش و پرورش عمدى است و وظيفه دارد كار خود را انجام دهد,ولى از آن جا كه تنها آموزش و پرورش عمدى در سـرنـوشـت كـودكـان دخيل نيست و آموزش و پرورش غير عمدى نيز در سرنوشت آنان دخالت تام دارد, ساير طبقات اجتماع نيز به نوبه خود وظايفى دارند كه براى تكميل كار معلم , ناگزيرند به وظايف خويش عمل كنند.اگر معلم تعليمات دينى در كلاس درس , عقايد و اعمال دينى را به كودكان ياددهد و كودكان از پـدران , مـادران , سـايـر بستگان و طبقات اجتماع , عقايدو اعمال ضد دينى مشاهده كنند, به طور قطع كار معلم خنثى خواهد شد.
بـراى ايـن كـه آمـوزش و پـرورش بـه نـحـو مطلوبى صورت گيرد و نتيجه خوب بدهد, بايد تمام دستگاه هايى كه روى خصلت و شخصيت افراد اثرمى گذارند, به دقت كنترل شوند و با يك برنامه وسـيـع و هـمـه جـانبه , ميان آنها هماهنگى كامل برقرارگردد, تا خانه , مدرسه , راديو, تلويزيون , سينما,كتاب , مجله , روزنامه و سرانجام افراد سرشناس و قهرمان جامعه , يك ايدآل به افراد بدهند و آنها را درراه صلاح و خوشبختى رهنمون گردند.فـيـلـم هـاى سـينما و كتب و مجلات و روزنامه ها ـبه ويژه آنها كه به نام كودكان يا جوانان منتشر مـى شـونـد ـبايد جنبه تجارت و بازرگانى به خود نگيرند وگردانندگان آنها با انواع دسيسه ها و مـخـالـفـت با دين , وجدان ,اخلاق و مقررات اجتماعى , در صدد بالا بردن تيراژ و جلب مشتريانى بيشتر نباشند وهمواره هدف مقدس اصلاح جامعه را بر تمام منافع شخصى مقدم دارند.بـرنـامـه هـاى راديـو و تلويزيون بايد بيش از هر چيز, مورد توجه واقع شوند و زير نظر متخصصان آمـوزش و پـرورش قرار گيرند, تا نتيجه مطلوب از كارآنها گرفته شود و به جاى اين كه به عنوان بـهترين وسيله ارشاد و هدايت و تعليم و تربيت صحيح و مترقى از آنها استفاده شود, احيانا وسيله اغوا وسوق دادن نوباوگان اجتماع به سوى فساد و بى بندوبارى نباشند.در مـورد داستان ها, مخصوصادقت بيشترى لازم است , زيرا اصولا داستان ها براى كودكان و حتى بزرگسالان , تاثير تربيتى فراوانى دارند, از اين روبايد قهرمانان داستان ها, مظاهر كامل انسانيت و نمونه هايى از صميميت و صفا و فداكارى و پاك طينتى و ديندارى باشند.امروزديگر تنها با اصلاح برنامه مدارس و محيط خانه , نمى توان منتظر بود كه در جامعه ـن طورى كه بايد و شايد ـافرادى شايسته تربيت شوند و درنتيجه منظور مربيان تامين شود.روسـو معتقد بود كه بايد اشخاص را به طور منفرد به دست معلم تربيت كرد و حتى او را از محيط خـانه جدا نمود تا تحت تاثير هيچ عاملى غير ازمربى خود واقع نشود, در كتاب اميل مى نويسد:هر چيز كه از دست خداوند يا خالق طبيعت بيرون مى آيد, خوب است , فقط دست هاى بشر آن رافاسد و خراب مى كند.

۱۳۸۶ فروردین ۱۷, جمعه

تبریک



میلاد مسعودپیامبر اعظم(ص) رسول برگزیده خداوند در زمین ، حضرت محمدبن عبدالله «رحمة للعالمين» و امام جعفر صادق (ع) برمسلمانان جهان مبارک باد .
سرانجام پس از قرنها، انتظار عالم خلقت به سر آمد و بزرگ هدايتگر انسانها پا به عرصه و جود نهاد. برترين مخلوق خدا ظاهر شد، باران «رحمة للعالمين» باريدن گرفت، چشمه رافت و هدايت فيضان كرد و نور محمدى عالم ملك و ملكوت را منور و در شهرى كه شرافتش را از و لادت او دريافت كرد، چشم به جهان گشود :
«لا اقسم بهذا البلد ، و انت حل بهذا البلد:
اى پيامبر چون تو در اين شهر هستى به اين شهر قسم مى خورم.»
امام على(ع) در رابطه با مكان تولد پيامبر فرموده اند: «مولده بمكة»
مكه اين شهر امن خدا، زادگاه آخرين سفير الهى بر خلايق گرديد. شهرى كه بواسطه دعاى ابراهيم محل امان و امن همه موجودات اعم از نبات و حيوان و انسان گرديد:«و اذ قال ابراهيم رب اجعل هذا البلد آمنا»
تعبير قرآن در آيات ابتداى سوره بلد نشان مى دهد كه مكه به خاطر اقامت پيامبر در اين شهر و تولدشان درآن، شرافت يافته و مورد قسم خداوند واقع گشته است.
ولادت رسول اكرم را در عام الفيل معادل سال 570 ميلادى گفته اند. روز ولادت ايشان 17 ربيع الاول بود .
امام على (ع) در خطبه اى ميلاد پيامبر(ص) را اينگونه توصيف مى كنند:«كريما ميلاده» پيامبرى كه براى كرامت بخشيدن به انسانها مبعوث شده و غايت بعثت او انحصار در تتميم مكارم اخلاقى دارد، ميلاد او نيز همواره با كرامت و به دور از هر دنائت و پستى بوده است.
برنامه انبياء تكريم انسانهاست. و چون دين اسلام اتم و اكمل اديان است و پيامبر -اكرم انبياء- براى تتميم كرامتها پا به عرصه وجود نهاده است، لذا در عالم وجود، ميلادى كريم تر از اين ميلاد رخ نداده است.
با ميلاد پيامبر(ص) حوادث شگرف و تحولات عجيبى در زمين و آسمان پديد آمد. در روايتى از امام صادق(ع) نقل شده كه ابليس در آسمان هاى هفتگانه رفت و آمد مى كرد وقتى عيسى(ع) متولد شد ابليس از سه آسمان محروم گرديد، و در چهار آسمان ديگر آمد و شد داشت و با تولد پيامبر اكرم(ص) از رفت و آمد هفت آسمان محروم و ممنوع گرديد و ستارگان آسمان، شيطان را از آسمان مى راندند.
حوادثى نيز در زمين رخ داد. از جمله آنها به لرزه درآمدن ايوان كسرى و فرو ريختن چهارده كنگره آن، خاموش شدن آتشكده فارس، خشك شدن درياچه ساوه، سرنگون شدن بتها و اتفاقات ديگرى كه در كتب تاريخ اسلام به تفصيل بيان شده است.

گل نكند جلوه در جوار محمد
رونق گل ميبرد، عذار محمد
گل شود افسرده از خزان، وليكن
نيست خزان از پى بهار محمد
سايه ندارد ولى تمام خلايق
سايه نشينند در جوار محمد
سايه ندارد ولى به عالم امكان
سايه فكنده است اقتدار محمد
سايه نمى ماند از فروغ جمالش
هاله نور است در كنار محمد
شمس رخش همجوار زلف سيه فام
آيت و الليل و والنهار محمد
با كه بماند اثر زنكهت مويش
خاك حسين است يادگار محمد
تربت خوشبوى كربلاى معلاست
يك اثر از موى مشگبار محمد
رايت فتحش به اهتزاز درآمد
دست خدا بود چونكه بر محمد
من چه بگويم حسان بمدح و ثنايش
بس بودش مدح كرد گار محمد

شعر از :حسان